باغ پر خاطره ی من
بازار مهاجرتها داغ داغ است و من همان وسوسه نشوی همیشگی! راستی منم بروم تو چه میکنی ایران من؟ ایران بدون من، من بدون ایران... چه هجم تلخی...
پی نوشت: دخترکم، مامانی دخترعموی عزیزی داشت که متاسفانه فوت شدن. فقط دو سال از من بزرگتر بود. عجیب بود. دوست داشتنی بود. خاص بود. تن صدای دلنشینی داشت. شاعره بود. قوی بود. سعیده نام بود و گوشه ی دنجی از خاطرات کودکیم اختصاص داره به اون. عکسش رو دارم و کلی حرف نگفته. کاش زنده بودی و هرجور خودت راحتتر بودی، بودی نازنینم.
میرم سر کار. فن بیان قویم و مهربونیم شده نقطه ی قوت و معروفیتم! از چندجای دیگه پیشنهاد کاری داشتم. درد دل متقاضیان بعضاً جالبه طوری که حس میکنم مددکار اجتماعیم🙂. مردم رو دوست دارم. ما دسته ی موجودات ناهمگونِ همگن.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


باغ پر خاطره ی من 
