نوستالژیک پست
صندوقچه ی خاطرات من لبریز است عشق هست... میان بوته ی خوش عطر یاس کز کرده ی کنج حیاط مهر هست... در طعم گس رطب و شاه توت نوبری ایمان هست... در سه تخت چفت هم تابستانه شادی هست... در بوی رش نم خورده ی دیوار بهاری یاد بچگی هام که می افتم دلم قنج میره... تک دختر خونه، گل گلپونه، بچّه ی اوّل تو همه چیز سر🙂 اونوقتها تابستون که میشد آقاجون گاهی موقع برگشتن از محل کارشون بستنی میخریدن. مامانجون ماکارونی با جیگر میپخت. جمعه ها هم ته چین مرغ و میرفتیم پیک نیک پارک جنگلی. زمستون بخاری نفتی و شلغم و لبو. ناهارهای اغلب سوپ و آش و منو مریم صادقی که کل مسیر مدرسه تا خونه رو میدویدیم که کی زودتر میرسه! یادش بخیر... چقدر گرم و پر انرژی بو...




