شاهدختِ ما

عاشقتیم دختر عزیزم ... شرح حال من عشق و علاقه به تو ست

نوستالژیک پست

1401/5/7 20:12
279 بازدید
اشتراک گذاری

صندوقچه ی خاطرات من لبریز است
عشق هست...
 میان بوته ی خوش عطر یاس کز کرده ی کنج حیاط
مهر هست... 
در طعم گس رطب و شاه توت نوبری
ایمان هست...
در سه تخت چفت هم تابستانه
شادی هست...
در بوی رش نم خورده ی دیوار بهاری
یاد بچگی هام که می افتم دلم قنج میره... تک دختر خونه، گل گلپونه، بچّه ی اوّل تو همه چیز سر🙂
اونوقتها تابستون که میشد آقاجون گاهی موقع برگشتن از محل کارشون بستنی میخریدن. مامانجون ماکارونی با جیگر میپخت. جمعه ها هم ته چین مرغ و میرفتیم پیک نیک پارک جنگلی. زمستون بخاری نفتی و شلغم و لبو. ناهارهای اغلب سوپ و آش و منو مریم صادقی که کل مسیر مدرسه تا خونه رو میدویدیم که کی زودتر میرسه! یادش بخیر... چقدر گرم و پر انرژی بود. آقاجون دانشگاه میرفتن و درس میخوندن و ما هم سعی میکردیم ولوم صدامون پایین باشه که ایشون راحت باشن. آقاجون تقریباً بیست سالگیشون بعنوان کارمند دادگستری استخدام شدن و اونقدر خبره و قوی و کاردان بودن که سریع پیشرفت کردن. ریاست شعبه ی اوّل بعدش قضاوت،دفتر مشاوره ی حقوقی، دفتر وکالت و حالا هم دفتر خدمات الکترونیک قضایی خودشون رو مدیریت میکنن.
زندگی ما همیشه پر از بدو بدو بود و از غروب که کنار هم بودیم خونه لبریز آرامش و شادی میشد.
کشتی گرفتن های منو دایی دانیال و آقاجون، فوتبال دستی و سگا و پلستیشن، والبیال و فوتبال در تیم من و دانیال، ندا و سعید، مریم و مهدی.
کیکها و مرغ مخصوص پلوپزی مامانجون(کلاً مامانجون ابداعات غذایی زیاد داشت منم به ایشون رفتم خودتم به ما دو تا رز گلم🥰) البته مامانجون دختر اولین تولید کننده ی نوع خاصی از کباب به نام چنجه ی لاری بود معروف به کبابی فولاد که برند جهانی خودشو داشت و داره.
من زیاد بچگی کردم. پر از شور شادی. آرزومه تو هم نه مثل من هزار برابر بیشتر از من پر از نشاط باشی جان من جانان من رزالینم. بند دلم❤
یادش بخیر 
یاد اون همه مهر و شور و آرامش بخیر...

پست بعد میرم سر وقت نوجونی، جوونی و آشناییم با باباییت و...

عاشقتیم خوب من نازنین دختر بی همتا

پسندها (1)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاهدختِ ما می باشد