شاهدختِ ما

عاشقتیم دختر عزیزم ... شرح حال من عشق و علاقه به تو ست

هشتاد و سومین ماهگرد من👑🌹

1402/5/30 19:05
180 بازدید
اشتراک گذاری

ماهگرد من در کارگاه مبل بابایی که خیلی به هم ریخته بود.

در سبز کارگاه بابام و در کوچک آخر زمین مامانم است که میخواهد ویلا بسازد. بابا هم میخواهد در زمینهایی که مادربزرگم به او داده ویلا بسازد. آخر دعوایشان میشود. یک دعوای شدید😄🐂🐃

اینجا کافه سنتی باحالی بود. مثل خانه های قدیمی🦄

اینجا کاخ مر مر است که بسیار زیبا بود. من یک گردنبند فیروزه خریدم و یخ بهشت و بستنی خوردم.

من یک شطرنج باز حرفه ای شده ام.

مامانم یک کلک رشتی به من یاد داد. او می گوید تو کاملاً پوشیده ای زیرا چادر و روبنده و خمر پوشیده ای اما جنسش هوا یا محیط اترافت است. راستی آرنیکا هم آپاندیسش را عمل کرد. من هم سرما خوردم که خوب شدم.

مامانم میگه احترام به پدر و مادر و نخوردن ممنوعات که در قرآن آمده مثل گوشت خوک فقط برای آقایان ممنوع است نه خانمها. زیرا ضمیرش مذکر است.

اون میگه مهسا امینی رو اروپایی ها و امریکایی ها به کمک عناصر فاسد نیروی انتظامی ایران کشتند. زیرا بسیاری از فرزندان آنها شهروند این کشورها هستند یا در آینده برنامه ریزی شده که شهروندشان شوند.

خانه ی ما همش این بحثها ست. من میدونم مامانم خیلی با هوش و دلسوز است.

😙🎄

پسندها (3)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاهدختِ ما می باشد