یک شب خوب
امشب یک مهمون خوب داشتیم. استاد نیکنام عزیز از اساتید برجسته ی تئاتر ،بازیگری و دیگر شاخه های صدا و سیما در گیلان.
یه دورهمی کوچیک داشتیم و من دوست داشتم بیشتر طول میکشید اما ایشون سر شلوغ بودند. نویسندگی بعضی از بخشهای سریال جدیدشون با منه و شما هم چند قسمتی بازی خواهی کرد.

اینم سینی های چوبی که به من هدیه دادند. کافه ی ایشون در یک جای دنج و بینهایت زیبا با طبیعت اروپایی قراره افتتاح بشه و روزی که رفتیم سر بزنیم عاشق سینی هاشون شدم و امشب قسمتم شدند.

و اما نتیجه ی این ترم زبان انگلیسیت هم نمره ی ۱۰۰ بود که خیلی شادم کرد. مرسی جانم.
* یکی از ابیات اشعارم رو که در بلاگ قبلی گلدخترکم نوشتم دزدیدند! سر بکش جام مرا ...
اشعار من ثبت کتابخانه ی ملی ایران شدند براتون دردسر میشه ها. نه فقط من خیلی از شعرای دیگه. حتماً باید بگیم! این کار درست نیست هم سیاره ای!
* X به خارج از ایران مهاجرت میکند و مفتخر است اعلام کند در آن سر دنیا باغچه ی کوچکی دارد و بادمجان و خیار میکارد و میخورد و یا کارگری میکند و در بهترین حالت در شرکت این و آن مشغول است.
اسماء دگلی از داخل ایران در یکی از دانشگاههای آن سر دنیا تا مقطع دکتری درس میخواند و در آب و هوای مدیترانه ای گیلان به حرفه ی رویایی اش یعنی نویسندگی میپردازد و مدیر عامل شرکت خودش است.
دنیا اصلاً اونجوری که فکرشو میکنی یا میکنن پیش نمیره. همواره یک یا چند پاتک در چنته داره!
* شب پره ای در اتاقم میزیید
به گمانم پیامبر شده ام
چه منافاتی دارد با خواست حضرت دوست
وقتی که میخواهد و هیچ ممکن میشود
# اسماء دگلی


یک شب خوب
