سیاستمدار مینویسد
عنوان :برجام یا کوتاه آمدن در مقابل توحّش غربی
نویسنده و محقّق: اسماء دگلی
شما را نمیدانم امّا ...
برای امثال منی که سیبل مستقیم حملات هستیم سوالات بسیاری در ذهنمان میچرخد. چرا؟... چرا من؟... چرا خانواده ی من؟...
برجام در بهترین حالت همانند هزاران توافقی که بین کشورهای مهاجم و مضروب بسته میشود، قربانیانی میطلبد.
قربانیانی که در این باره، قبل از آن، قربانی وجاهت دروغین و نامطلوبِ حاکمیت خود شده اند.
من با قاطعیت و نه از سر حقد یا لجاجت، که طی تحقیقات و مطالعات دسته بندی شده، در این مقال به طور کلّی کشور های دسته اوّل را نقض و دوّم را ناقض مینامم. نقض و ناقض مستقیمِ حقوق بشر.
من ترجیح میدهم قراردادهایی امثال آن را در خوشبینانه ترین حالت، کوتاه آمدن در مقابل توحّش غربی، و وقتی کار تا پای دخالت مذاهب و عقاید پیش میرود، توهّش غربی_ مسیحی بنامم.
این موضوع آنقدر اذهان مدرن را می آزارد که از سقوط به چندین هزاره پیش ترسناکتر خواهد بود.
و امّا توافقاتی امثال برجام که مورد تایید و حمایت حاکمیت های وقت بسته میشود، توحّش حاکمیتی_اسلامی ست در قبال عدّه ای از نخبگان کشور.
و امّا به چه علّت؟ در واقع برای غرغر کردن همان استفراغ همیشگی تاریخ! یعنی برای ارتقاع دروغین نخبگان دروغین یا بدنه ی اصلی حاکمیت که در اولویّت متشکّل از خودشان و خانوادشان خواهد بود.
برجام در بیان عامیانه تر مرا به یاد این داستان می اندازد که این پیغام از سوی ناقض به نقض ارسال میشود: برای من اعضای برتر تیم کشورت را که خودت را هم می آزارند لو بده تا من برای تو آنان را لگد مال کنم و این نفع دو جانبانه برای هر دویمان خواهد بود. حفظ حاکمیّت تو و تخلیه ی حقدهای بنیادین و تضمین حاکمیّت من در مقابل کشور تو. تو مرا نمی آزاری و گرنه من تو را در حاکمیّتت حمایت نمیکردم و ما هر ساله یک دشمنی دروغین را طی امثال راهپیمایی ۲۲بهمن جار میکشیم... مرگ بر آمریکا ، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر غرب و...
و نقشه ی عمو سام و قنبرک قصّه ی ما طی ضیافتها و عیش و نوشهای مشترکشان در اضای قربانی شدن نخبگان کشور قنبرک لو میرود. قربانی شدنهایی که تا پای آرزوی مرگ کنی هم پیش میرود. از آرامش و جان و مال گرفته تا حس و استعداد و نبوغ. حذف هر گونه امنیّت.
تقریباً ده سال از قراردادی به نام برجام میگذرد و امثال من تحت عنوان سد حفاظت از رهبری، سد حفاظت از رئیس جمهور و خانواده و... سوختیمو سوختیم و آنان طبقات دروغین ساختند و ساختند.
من اشارت میکنمم، به حرف می آیم، داد میزنم و تو نمیفهمی تا وقتی همه با هم غرق شویم و این همانند گیر افتادن خانوادگیمان در دام گلّه سگهای وحشی ست که نه به کلام که جز به دریدن راضی نمیشوند.
پایان


سیاستمدار مینویسد
