هفتاد و دومین ماهگرد و شش ساله شدن و جشن شکوفه های پرنسس رزالین 👑🌹
هفتاد و دومین ماهگردت مبارک عشقم
شش ساله شدنت مبارک نازنین دختر بهمتا

جشن شکوفه هایی که بابت پای نازت کمی درد داشتی عشق جانم







سربلند و موفق و شاد و سلامت باشی خانومی گلکم و هزاران آرزوی خوب دیگر...
وای بمیرم واست نازدونه ی دردونه
الماس تی تی
طلا خاتون
قربونت برم که توی فرم مدرسه یه پری کوشولوی ناز نازی بودی
عاشقتیم❤💝💘💖💞💓💕
دنیام دورت بگرده الهی
💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗
پی نوشت:
دست از جسدم بردار...
میخواستم چهره اش را ببینم و پوششی که سبب جان باختنش شد. نامش را که گوگل کردم تصویر خانم جوان دیگری هم بالا آمد. او هم سقزی. او هم زیبا. او هم مُرده. او هم...
فقط عکسش بود بدون نام. نامزدش زنده او را به آتش کشیده بود. نمیدانم در کدام قانون یا شرع این کار مُباح بود که حتی خبرش را هم نشنیده بودم! میان هزاران اینچنینی گم شده بود. کک کسی نگزیده بود. کسی برایش به پا نخواسته بود. هنجره ای برایش نخراشیده بود. به درد کسی نخورده بود. احتمالاً به ریسکش نمی ارزیده. زرد بود و مسکوت! شاید خیلیها گفته بودند حقش بوده. شاید خیلیها گفته بودند...
ولش کن! حالم از کفتارهایی که طعمه را مزمزه میکنند بیشتر به هم میخورد.
کاش میتوانستم مشعلی در دست، برانمشان.
لطفاً...
دست از جنازه ها بردارید.
# اسماء هلیآ دگلی


هفتاد و دومین ماهگرد و شش ساله شدن و جشن شکوفه های پرنسس رزالین 👑🌹 
