ریحانه ی ملکوت۲😄
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود دختر نابغه ای با ضریب IQ بین ۱۵۰ تا ۱۶۰(بیشترین احتمال ۱۵۷) و ضریب EQ درجه ی A- (درجات مثبت، میانه و منفی درسطوح AتاD، مطابق تحقیق شخصی)، در ایران زندگی میکرد.
راهنمایی و دبیرستانشو تیزهوشان درس خوند. موقع کنکور نتونست خوب درس بخونه و خوب امتحان بده و فیزیک یاسوج سطح روزانه قبول شد. سال ۸۳.
ماجرا از اون جایی شروع شد که موقع ثبت نام، بی علت در دانشگاه پذیرشش نمیکردن! دختر نابغه ی قصه ی ما تبدیل به علامت سوال و تعجب شده بود!
کوتاه نیومد و خودش رفت سر کلاسها نشست. اما ترم بعد نگذاشتن انتخاب واحد کنه! بهش برگه نمیدادن، آدرس کلاسها رو چپکی میگفتن و... دو دفعه هم خیلی شدید و نامعلوم توی خوابگاه مریض شد. یکبار هم میخواستن با یک لباس مسمومش کنن که سریع فهمید و حالش یکی دو ساعت بعد خوب شد.
کنار درس و دانشگاه کلاس خیاطی و مربی گری ایروبیک و موسیقی هم میرفت. اونم یواشکی! مربی گری ایروبیک هم نذاشتن مدرکش رو بگیره. موقع امتحان کتبی مانع شدن برگه رو نمیگرفتن. به همین راحتی!
همون موقع ها حسابدار سازمان مجاهدین خلق عاشقش شد و خواستگارش بود. اما واسش بی اهمیت بود حتی وقتی بهش میگفت یکی مثل تو رو بندازن توی گروهکها برای انهدامشون کافیه.
به مهندسی معدن یزد سطح شبانه که در کارنامه ی سبزش قبول شده بود و رتبشو آورده بود درخواست انتقالی داد و قبول شد. با باباش رفت برای ثبت نام. شب در محل اسکانشون میخواستن با گاز منوکسید خفش کنن! اما اون یواشکی لای پنجره رو باز کرده بود. فردا صبحشم دانشگاه یزد در کمال تعجب گفت نه!
رفت مهندسی کشاورزی ساری سطح شبانه که اونم توی کارنامه سبزش آورده بود اونجا هم اول انتقالی رو قبول کردن اما وقتی رفت پذیرشش نمیکردن. به همین راحتی!
دختر نابغه ی قصه ی ما فهمید در دانشگاهها و مراکز آموزشی ایران اجازه ی درس خوندن نداره. چندین مهاجر هم اونجا به راحتی درس میخوندن اما اون اجازه نداشت ولی اهمیت نمیداد.
پازلش رو که تکمیل کرد فهمید همه ی اینها به احتمال ۸۸٪ از جریان اصلاحات نشئت میگیره که سال ۷۶ در برلین آلمان میخشون رو کوبیدند و البته تماماً زیر نظر مسئولین لشکری و کشوری که داعیه ی دفاع از فلسطینی و سوری و یمنی و عراقی و افغانی و... دارند صورت گرفت. درصد کمی هم تعلق گرفت به شغل پدرش و خوشکل و نابغه بودنش.
شاید هر کس دیگه ای جای دختر نابغه ی قصه ی ما بود دیوونه میشد چون در دوران و سطح اجتماعی اون چیزهایی که به زور محرومش میکردن حق طبیعی و نُرم بود. اما اون معتقد بود که خودش ضرر نکرده بلکه این کشور اونو از دست داده.
بعلاوه با این شرایط اون تایم بیشتری برای لم دادن و تفریح داشت. غیر آکادمیک و تجربی هم تا مقاطع بالا اون رشته ها و دیگر علوم رو هم دریافت کرد.
این هم جریان زندگی مامانیت بود عزیزم💋
حق درس خوندن و پیشرفت داشته باشی امابازدهیت مثل ایکسها نصف هم نباشه و یا مثل ایگرگها دست به خودکشی بزنی به چه درد میخوره واقعاً😄
زندگی من همواره رقص در آشویتس بوده است.


ریحانه ی ملکوت۲😄 
